Friday, November 14, 2014

تعرض آشکارِ بر آزادی بیان و حق فرهنگی شهروندان در بامیان

                                    تعرض آشکارِ بر آزادی بیان و حق فرهنگی شهروندان در بامیان 
  تعیین تکلیف و حدود برای دانش آموزان در لیسه ذکور مرکز بامیان، ما را با دمبوره تقدیر نکنید!
روز دوشنبه 13 اوکتوبر لیسه عالی دکور مرکز بامیان روز معلم را جشن گرفت. درین مراسم گروه تیاتر کانون تفاهم (دانش آموزان این مکت) پارچه تمثیلی ی به این مناسبت اجرا نمود که در ختمِ آن موسیقی فولکلور هزاره گی همراه با دمبوره نیز جا داده شده بود. ولی روز بعدِ آن شا حسین ناطقی یکی از معلمین این مکتب در حالیکه دانش آموزان اول صبح همه به صف استاده اند به جایگاه خطابه رفته و به آنها می گوید! تیاترشما به لیل داشتن موسیقی و مخصوصن دمبوره از نگاه شرعی مشکل داشت، ما نیازی نداریم کسی مار با دمبوره تقدیر کند، ما را با دمبوره تقدیر نکنید و... من به عنوان مسئول نهاد دانشجویی کانون تفاهم در بامیان، بیانات این استاد محترم را تقبیح نموده و آن را تعرض آشکارِ بر آزادی بیان و حق فرهنگی شهروندان افغانستان ترویج وبسط دگم اندیشی میدانم و از اداره محترم لیسه وریاست معارف بامیان میخواهم که به هر شخصِ مریض وافراطی اجازه ندهند از آدرس معلم به نونهالان وطن مطابق میل شخصی اش تعیین تکلیف نموده و بر هویت وجودی آدم ها توهین و تحقیر نماید وشما جناب استاد! اجازه بدهید کمی عمیق تر وارد بحث شوم، شما که معلم هم هستید باید بدانید دمبوره چیزی تازه وارد در جامعه هزاره نیست دمبوره بخشی جدایی ناپذیرِ از هویت هزاره هاست و هزاره بودن هویت است که در جنین شکل می گیرد، هویت که بدون انتخاب فرد، فرد در درون آن زاده می شود، هزاره بودن هویت گزینیشی نیست، هزاره بودن هویت ذاتی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم،و چه بخواهند و چه نخواهند، نسل در نسل هست و ادامه دارد، هزاره بودن هویت هست که هیچ کس برای هزاره ها نداده است. 
بنا برآن هیچ کس نمی تواند آنرا از هزاره ها بگیرد که تاریخ خود گواهِ این مدعاست. در سرزمین بنام افغانستان، عبدالرحمان خان با زور و جبر و نسل کشی و کوچ اجباری، توانست خیلی از هزاره های شیعه را سنی بسازد، اما هیچگاه نتوانست یک هزاره را هم اوغان "اوغو" بسازد. امروز هزاره های سنی، درست از نگاه مذهبی و اعتقادی با هزاره ها نیستند، اما از نگاه هویت وجودی که هزاره بودن هست، کاملآ با هزاره ها هستند، و با هزاره ها نفس می کشند اما در باب دمبوره باید گفت! دمبوره و هر تار آن از موی رگ های وجود تک تک مردم هزاره ساخته شده است. هر صدای که از دمبوره بیرون می آید هزارن درد را بیان می کند که در دل فرد فرد هزاره جا دارد. دمبوره درد هزاره را می نالد، گریه می کند، خنده می کند دمبوره لحظه ای از جلسات خوشی نظیر عروسی و... هزاره غائیب نبوده دمبوره، در تلویزیون طلوع، معروف ترین تلویزیون افغانستان هویت و فرهنگ هزاره را ها را با تارهایش می خواند و بیان می کند،و هزاره ها را در سطح ملی و بین المللی معرفی می کند. اما شما جناب استاد شما یا با آن درد ها بیگانه اید که آنرا دشمن خود هم می بینید یاهم این وظیفه را کسانی دیگری به دوشت گذاشته و برایت گفته که اگر چنین کردی خوب و اگر نه جیره نان که برای تو تعیین شده از آن محروم خواهی شد که آن را ضد مذهبی و ضد دینی عنوان میکنی. جناب ناطقی! یاد تان باشد که اعتقاداد مذهبی بیرون از فرهنگ، عنعنات و فولکلور همان جامعه و مردم بوده نمی تواند. در درون همین ارزشها است که عقاید مذهبی شکل می گیرد و جدا از اینها اصلا اعتقادات مذهبی نمی تواند وجود داشته باشد. چون انسانهای بدون فرهنگ،عنعنات و فولکلور نمی توانند وجود دشته باشند، و مذهب هم برای انسان است نه برای سنگ و چوب ووو.
 استاد عزیز! باید بدانی با این صحبت ها درواقع شما از احساسات پاک و مقدس مردم هزاره استفاده نموده وبر آنها می تازی و می خواهی هزاره ها را از فرهنگ دیرینه،غنی وهویت فرهنگی هزارگی شان محروم سازی. دور ساختن مردم از فرهنگ، رسوم و عنعنات شان خطرناکترین تیوری است برای الینه(خود بیگانه) ساختن آن مردم از اصل خود شان است که تبعات بسسسیار زیان باری در پی خواهند داشت. در اخیر یک باردیگرتاکید می نمایم که جناب ناطقی شما وهمفکران تان باید بدانید که جامعه امروز هزاره آگاه است و به هر ریش دراز وچپن سیاهِ که عنوان شیخ وملا وسید وحجت الاسلام را با خود حمل کند،اجازه نمی دهد تا حاکم مطلق جامعه شان باشد ومطابق میل خود و بادارانش بر آنها امرو نهی کنند.هزاره ها به معلمین غیر خودی که با لباس خودی به مکتب آمده و می خواهد هزاره را از درون ضربه بزند وارتباط شان با نسل های قبلی اش را قطع کند، نیاز ندارد ما در افغانستان زندگی می کنیم وبرای داشتن یک زندگی آبرومندانه درین کشور نسل ها مبارزه کرده ایم و درین راه هزاران همسرنوشت مان در مقابل چشمان مان پرپر شده، قربانی ها داده ایم، به جرم هزاره بودن این هویت فرهنگی وذاتی، تمام هست بود مان به آتش کشیده شد. هنوز که 13 سال از عمر نظام جدید و سرا زیر شدن ملیارد ها دالر کمک های جامعه جهانی می گذرد منی هزاره نتوانسته ام از زیز کوله بارِ غم ورنج روزگار کمرِ خمیده ام را راست کنم، بخش های جدایی ناپذیر این پیکر از زیر پول سوخته گرفته تا مغاره های بامیان هنوز درمیان مرگ وزندگی دست وپا می زنند وتو هرگز این درد را احساس کرده نمی توانی استاد والی ازین در ها می گفتی و فریاد می کردی اما حیف که تو معلمِ مکتب ما هستی ولی دردِ مارا حس کرده نمی توانی دردِ که منی هزاره می کشم تا مغز استخوانم رخنه کرده، منی هزاره امروز زیز خط فقر زندگی میکنم و برای اینکه شکمم سیر باشد مثل سگ جان می کنم وقتی خسته و مانده از کار بر می گردم به خانه و اخبار را می شنوم گاهی از مرگ همسرنوشتم در آب های آسترالیا وگاهی هم از تیربارمن در شاه راه های حکایت می کنند ومن از شدت در با خود می پیچم و خواب درچشمانم حرام می شود بی اختیار دربسترخوابم اشک میرزم و... آری استاد ناطقی! با این همه تنها امید، دلبستگی و دلخوشی منی هزاره برای نجات ازین سرنوشت غم انگیز، به فرزندانم که مکتب میروند است، اما با کمال نا باوری وقتی می شنوم آدم بی دردِ بنام معلم درهمین مکتب بر هویتم می تازد ویگانه امید ودلخوشی ام را نیز با بی شرمی تمام تکفیرمی کند و استعدادش را، استعداد استادن وفریاد کردنش را لگد مال نموده و درجنین خفه می کند دیگر نمی توانم آرام بینشینم و اشک بریزم. منی هزاره به فرزندانم خواهم گفت امروز از برکت خون هزاران همسرنوشت مان همان سربازان راه آزادی، ما در سایه یک قانون اساسیِ ی زندگی می کنیم که حراست وحمایت از حقوق و آزادی های شهروندان افغانستان ودر صدر آن آزادی بیان یک اصل غیرقابل تغییر است، مطابق همین قانون احدی درین کشور به ما تعیین تکلیف کرده نمی تواند به فرزندم خواهم گفت دست معلمِ را ببوس که کارش رسم تصویری از آینده برای دانش آموزانش نیست بلکه راهی را نشان می دهد که دانش آموزانش توانایی رسم تصویر آینده خود را داشته باشد به فرزندم می گویم مراقب خود باش نگذار به مریضی حولناکِ از خود بیگانگی گرفتار شوی به او خواهم گفت آزاد به دنیا آمده ای و آزاد زندگی کن چون آزادی اصلی است که بر زندگی معنی می بخشد.

عبدالله شایگان
بامیان 15 اوکتوبر 2014

No comments:

Post a Comment