سلام دوستان! آنچه را درین صفحه میخوانید چشم دیدها و تجارب است که من به عنوان یک شهروند مثل هر شهروند دیگر در زندگی شخصی ام تجربه میکنم،ولی نحوه انعکا س هركدام ما برای بیان آن متفاوت است.اعتراف میکنم که این اولین تجربه ای نوشتن من است به همین دلیل در نوشته هایم كاستی های زیادی است وممكن آنچه من مینویسم کاملا متفاوت با سلیقه وطرز تفکر شما باشد،امید وارم مطالب وعکس های را که میگذارم راموردنقد قرارداده و نظریات نیک شمامراکمک کند تاآنچه می بینم ومیشنوم را ازیک زاویه دید متفاوت بیان نمایم.
به لینک زیز مراجعه شود
https://www.facebook.com/bbcpersian/posts/10152231987557713
اندر باب انتخابات نهاد های جامعه مدنی بامیان!
طبق نوشته قبلی در دیوار فیسبوکم قرار بود نقدی بر انتخابات نهاد های مدنی بامیان داشته باشم، اما به دلایلی تا یک فرصت دیگر معطل شد، اینک چند نکته را به صورت کوتا یاد آور می شوم امید وارم دوستان نیز در مورد دیدگاه شان را شریک کنند.
1- نهاد های بین لمللی حق رای نداشت اما خبر نگاران رادیو های آزادی و صدای آلمان یکی رای داد و دیگر خود را کاندید کرد و چندین رای هم آورد. نه نهاد بر گزار کننده مانع ایشان شد ونه هم نهاد های ناظر( کمیسیون حقوق بشر و یوناما) اینکه چرا؟ نمی خواهم به آن بپردازم. 2- 68 نهاد مدنی در روز انتخابات پیدا شد که قبل از آن هر گز کسی با نام تعداد زیادی ازین نهاد ها آشنایی نداشت. 3- کسی که از بامیان نیست و لی در بامیان با ادارت مختلف کار می کند آیا حق رای یا کاندید کردن داشت؟ که من نمی خواهم درین مورد قضاوت کنم ولی آنها هم رای دادند و هم کاندید بودند فقط میخواهم نظر شما را بدانم و قضاوت درین مورد هم با شما. 4- چگونگی اطلاع رسانی و آمادگی برای بر گزاری انتخابات : الف: جایکه در نظر گرفته شده بود بسیار کوچک بود که مجبور شدیم در وسط برنامه نقل مکان کنیم باید از قبل پیش بین می بودیم. ب: تعدادی از نهاد ها خبر نشده بود که تا هنوز هم شاکی اند. ج: نهاد های هم که در جریان گذاشته شده بود از جزئیات برنامه برای شان چیزی گفته نشده بود که در وسط برنامه مجبور شدند به آنها 20 دقیقه وقت بدهند که دنبال جواز، اسناد و ...بروند که درین فرصت کاری عملی ی به نظر نمی رسیدکه آنها بتوانند کاری کنند. 5- بسیاری ها در جلسات فرعی از روند شاکی بودند اما هیچ کسی در جلسه علنی شکایتی نداشت نمیدانم این روحیه تا چه وقت ادامه پیدا می کند و چه قدر به نفع ما است؟ و اصلن چرا به خود جرئت نمی دهیم که آنچه در ذهن مان است واضح بگوئیم؟ 6- فساد و فرصت طلبی: 1 آقای بهزاد که یکی از کاندیدا ها بود در آخرین لحظات برای من که یکی از کاندیدا ها بودم زنگ زد و گفت ما سه نفر استیم (عباس نادری، اسحق اکرمی و خودم) اگه رای 10 هزار افغانی میدهی که هنوز فرصت است اگر نه از آرای که به تو ریخته میشه بگذر که مه بریت پول بتم مندل پنج صدی را هم بریم نشان داد ولی جواب من یک کلمه بود "نه" 7- در سایر ولایات هر فرد حق داشت به همزمان به دو کاندید یعنی هم به کاندید خانم و هم به کاندید آقا رای بدهند اما در بامیان چنین نبود فقط هر کس یک رای داد که ... 8- بلاخره نتیجه انتخابات در سطح زون که برای همه معلوم است و نمی خواهم چیزی درین مورد بنویسم ولی آنچه معلوم است اکثریت بامیانی ها راضی به نظر نمی رسند. 9- دوست خوب مان آقای S Zuhair Ehsani که بر گه رای توضیع می کرد معلوم نبود از طرف کدام نهاد این وظیفه را پیش می برد به هر که دلش میخواست گیر می داد (سنت پاین است، جوازت ...) بیساری ها وقت بیرون آمدن از عملکرد ایشان شاکی بودند. تا جایکه من میدانم مدریت این پروسه را دونهاد بدوش داشت، یوناما و کمیسیون حقوق بشر هم ناظر پروسه بودند.
نوت: الف: موارد که یاد داشت نموده ام چشم دید ها و برداشت های من از روند این پروسه بود شاید حقیقت مطلق نباشد و شاید تعدادی از دوستانم با خواندن این مطلب ازمن رنجیده خاطر شوند اما باید می نوشتم و بنا دارم بعد ازین هم... ب: نهاد های هماهنگ کننده و ناظر در پروسه( کمیسیون حقوق بشر و یوناما) نیز باید جدی تر ازین احساس مسولیت می نمودند و جلو این مشکلات را قبل از قبل می گرفت. ج: شاید تعدادی از دوستان چنین فکر کنند این موضوعی مهمی نبود شاید خوب نباشد تا این حد جدی گرفته شود اما باید گفت، امرزو اگر ما سطحی از کنار موضوعات بگذریم در آینده نیز محکوم به همین سرنوشت خواهیم بود بنا بر این خوب است آنها که در آینده تجارب امروز ما را تکرار می کنند از عمل کرد های ما درس بگیرند و برای شان روشن باشد که...
گرامی داشت از روز جهانی صلح دربامیان!
نهاد دانشجویی کانون تفاهم با همکاری دفتر مجما و یوناما دربامیان از روز جهانی صلح با حضور خانم میچیکو رئیس یوناما، حسینداد احمدی رئیس مجما، تعداد از اعضای کانون تفاهم و روح الله فروغ رئیس کمیسون حقوق بشر در بامیان ازین روز ( در لیسه شرین هزاره، لیسه عالی شهیدان و دانشگاه بامیان) یکجا با معلمین و دانش آموزان مکاتب و دانشجویان دانشگان بامیان گرامی داشت به عمل آورد.
کانون تفاهم با همکاری مجما و یوناما دربامیان برعلاوه گرد همایی های بزرگِ که در جا های نامبرده داشت میز مدور رادیوی یِ را نیز به همین مناسبت تهیه نموده بود که همزمان از رادیوهای نسیم در داینکدی و رادیو بامیان در ولایت بامیان نشرشد.
تعرض آشکارِ بر آزادی بیان و حق فرهنگی شهروندان در بامیان
تعیین تکلیف و حدود برای دانش آموزان در لیسه ذکور مرکز بامیان، ما را با دمبوره تقدیر نکنید!
روز دوشنبه 13 اوکتوبر لیسه عالی دکور مرکز بامیان روز معلم را جشن گرفت. درین مراسم گروه تیاتر کانون تفاهم (دانش آموزان این مکت) پارچه تمثیلی ی به این مناسبت اجرا نمود که در ختمِ آن موسیقی فولکلور هزاره گی همراه با دمبوره نیز جا داده شده بود. ولی روز بعدِ آن شا حسین ناطقی یکی از معلمین این مکتب در حالیکه دانش آموزان اول صبح همه به صف استاده اند به جایگاه خطابه رفته و به آنها می گوید! تیاترشما به لیل داشتن موسیقی و مخصوصن دمبوره از نگاه شرعی مشکل داشت، ما نیازی نداریم کسی مار با دمبوره تقدیر کند، ما را با دمبوره تقدیر نکنید و... من به عنوان مسئول نهاد دانشجویی کانون تفاهم در بامیان، بیانات این استاد محترم را تقبیح نموده و آن را تعرض آشکارِ بر آزادی بیان و حق فرهنگی شهروندان افغانستان ترویج وبسط دگم اندیشی میدانم و از اداره محترم لیسه وریاست معارف بامیان میخواهم که به هر شخصِ مریض وافراطی اجازه ندهند از آدرس معلم به نونهالان وطن مطابق میل شخصی اش تعیین تکلیف نموده و بر هویت وجودی آدم ها توهین و تحقیر نماید وشما جناب استاد! اجازه بدهید کمی عمیق تر وارد بحث شوم، شما که معلم هم هستید باید بدانید دمبوره چیزی تازه وارد در جامعه هزاره نیست دمبوره بخشی جدایی ناپذیرِ از هویت هزاره هاست و هزاره بودن هویت است که در جنین شکل می گیرد، هویت که بدون انتخاب فرد، فرد در درون آن زاده می شود، هزاره بودن هویت گزینیشی نیست، هزاره بودن هویت ذاتی است که چه بخواهیم و چه نخواهیم،و چه بخواهند و چه نخواهند، نسل در نسل هست و ادامه دارد، هزاره بودن هویت هست که هیچ کس برای هزاره ها نداده است.
بنا برآن هیچ کس نمی تواند آنرا از هزاره ها بگیرد که تاریخ خود گواهِ این مدعاست. در سرزمین بنام افغانستان، عبدالرحمان خان با زور و جبر و نسل کشی و کوچ اجباری، توانست خیلی از هزاره های شیعه را سنی بسازد، اما هیچگاه نتوانست یک هزاره را هم اوغان "اوغو" بسازد. امروز هزاره های سنی، درست از نگاه مذهبی و اعتقادی با هزاره ها نیستند، اما از نگاه هویت وجودی که هزاره بودن هست، کاملآ با هزاره ها هستند، و با هزاره ها نفس می کشند اما در باب دمبوره باید گفت! دمبوره و هر تار آن از موی رگ های وجود تک تک مردم هزاره ساخته شده است. هر صدای که از دمبوره بیرون می آید هزارن درد را بیان می کند که در دل فرد فرد هزاره جا دارد. دمبوره درد هزاره را می نالد، گریه می کند، خنده می کند دمبوره لحظه ای از جلسات خوشی نظیر عروسی و... هزاره غائیب نبوده دمبوره، در تلویزیون طلوع، معروف ترین تلویزیون افغانستان هویت و فرهنگ هزاره را ها را با تارهایش می خواند و بیان می کند،و هزاره ها را در سطح ملی و بین المللی معرفی می کند. اما شما جناب استاد شما یا با آن درد ها بیگانه اید که آنرا دشمن خود هم می بینید یاهم این وظیفه را کسانی دیگری به دوشت گذاشته و برایت گفته که اگر چنین کردی خوب و اگر نه جیره نان که برای تو تعیین شده از آن محروم خواهی شد که آن را ضد مذهبی و ضد دینی عنوان میکنی. جناب ناطقی! یاد تان باشد که اعتقاداد مذهبی بیرون از فرهنگ، عنعنات و فولکلور همان جامعه و مردم بوده نمی تواند. در درون همین ارزشها است که عقاید مذهبی شکل می گیرد و جدا از اینها اصلا اعتقادات مذهبی نمی تواند وجود داشته باشد. چون انسانهای بدون فرهنگ،عنعنات و فولکلور نمی توانند وجود دشته باشند، و مذهب هم برای انسان است نه برای سنگ و چوب ووو.
استاد عزیز! باید بدانی با این صحبت ها درواقع شما از احساسات پاک و مقدس مردم هزاره استفاده نموده وبر آنها می تازی و می خواهی هزاره ها را از فرهنگ دیرینه،غنی وهویت فرهنگی هزارگی شان محروم سازی. دور ساختن مردم از فرهنگ، رسوم و عنعنات شان خطرناکترین تیوری است برای الینه(خود بیگانه) ساختن آن مردم از اصل خود شان است که تبعات بسسسیار زیان باری در پی خواهند داشت. در اخیر یک باردیگرتاکید می نمایم که جناب ناطقی شما وهمفکران تان باید بدانید که جامعه امروز هزاره آگاه است و به هر ریش دراز وچپن سیاهِ که عنوان شیخ وملا وسید وحجت الاسلام را با خود حمل کند،اجازه نمی دهد تا حاکم مطلق جامعه شان باشد ومطابق میل خود و بادارانش بر آنها امرو نهی کنند.هزاره ها به معلمین غیر خودی که با لباس خودی به مکتب آمده و می خواهد هزاره را از درون ضربه بزند وارتباط شان با نسل های قبلی اش را قطع کند، نیاز ندارد ما در افغانستان زندگی می کنیم وبرای داشتن یک زندگی آبرومندانه درین کشور نسل ها مبارزه کرده ایم و درین راه هزاران همسرنوشت مان در مقابل چشمان مان پرپر شده، قربانی ها داده ایم، به جرم هزاره بودن این هویت فرهنگی وذاتی، تمام هست بود مان به آتش کشیده شد. هنوز که 13 سال از عمر نظام جدید و سرا زیر شدن ملیارد ها دالر کمک های جامعه جهانی می گذرد منی هزاره نتوانسته ام از زیز کوله بارِ غم ورنج روزگار کمرِ خمیده ام را راست کنم، بخش های جدایی ناپذیر این پیکر از زیر پول سوخته گرفته تا مغاره های بامیان هنوز درمیان مرگ وزندگی دست وپا می زنند وتو هرگز این درد را احساس کرده نمی توانی استاد والی ازین در ها می گفتی و فریاد می کردی اما حیف که تو معلمِ مکتب ما هستی ولی دردِ مارا حس کرده نمی توانی دردِ که منی هزاره می کشم تا مغز استخوانم رخنه کرده، منی هزاره امروز زیز خط فقر زندگی میکنم و برای اینکه شکمم سیر باشد مثل سگ جان می کنم وقتی خسته و مانده از کار بر می گردم به خانه و اخبار را می شنوم گاهی از مرگ همسرنوشتم در آب های آسترالیا وگاهی هم از تیربارمن در شاه راه های حکایت می کنند ومن از شدت در با خود می پیچم و خواب درچشمانم حرام می شود بی اختیار دربسترخوابم اشک میرزم و... آری استاد ناطقی! با این همه تنها امید، دلبستگی و دلخوشی منی هزاره برای نجات ازین سرنوشت غم انگیز، به فرزندانم که مکتب میروند است، اما با کمال نا باوری وقتی می شنوم آدم بی دردِ بنام معلم درهمین مکتب بر هویتم می تازد ویگانه امید ودلخوشی ام را نیز با بی شرمی تمام تکفیرمی کند و استعدادش را، استعداد استادن وفریاد کردنش را لگد مال نموده و درجنین خفه می کند دیگر نمی توانم آرام بینشینم و اشک بریزم. منی هزاره به فرزندانم خواهم گفت امروز از برکت خون هزاران همسرنوشت مان همان سربازان راه آزادی، ما در سایه یک قانون اساسیِ ی زندگی می کنیم که حراست وحمایت از حقوق و آزادی های شهروندان افغانستان ودر صدر آن آزادی بیان یک اصل غیرقابل تغییر است، مطابق همین قانون احدی درین کشور به ما تعیین تکلیف کرده نمی تواند به فرزندم خواهم گفت دست معلمِ را ببوس که کارش رسم تصویری از آینده برای دانش آموزانش نیست بلکه راهی را نشان می دهد که دانش آموزانش توانایی رسم تصویر آینده خود را داشته باشد به فرزندم می گویم مراقب خود باش نگذار به مریضی حولناکِ از خود بیگانگی گرفتار شوی به او خواهم گفت آزاد به دنیا آمده ای و آزاد زندگی کن چون آزادی اصلی است که بر زندگی معنی می بخشد.
عبدالله شایگان بامیان 15 اوکتوبر 2014
ولایت بامیان 1393
Thursday, November 13, 2014
محدثه چرا خود کشی کرد؟
دختر خانمی بنام محدثه در ولایت بامیان که گفته میشه به پسری علاقه مند بوده بعد از شنیدن جواب رد از طرف پسر مورد علاقه اش اقدام به خود کشی کرده اما پدر دختر که خود در زمان مرگ دخترش در زندان بوده میگوید دخترم خود کشی نکرده و از دولت میخواهد که عامل قتلش را پیدا نماید. در نامه ای که این دختر یک روز قبل از خود کشی به پدرش نوشته، خطاب به پدرش می گوید: "بابای خوبم خیلی دلم برایت تنگ شده اما نمی توانم پیشت بیایم مره ببخش" او در پایان نامه اش نوشته "بابا زود تر آزاد شو، چون زیاد پشتت دیق شدم دیگه نمیتانم چیزی بنویسم چون گریه امانم نمی دهد دوستت دارم بابای خوبم، دستای ته می بوسم. محدثه دختری که 20 سال عمر داشت، کورس حکاکی می رفت، دانشجوی سال دوم دانشگاه بامیان بود و میخواست افسر پولیس شود همین یکی دو روز قبل از مرگش خود را برای رفتن به ترکیه آماده می کرد در قومندانی امنیه بامیان رفته خود را ثبت نام کرده بود. به گفته شاهدان عینی او در وسط راهی کورس حکاکی تا خانه به زمین می افتد در حالیکه برادر کلانش سرباز ارتش ملی در وظیفه و پدرش زندان بوده وی توسط دوستانش به شفاخانه انتقال داده می شود، اما دیگردیر شده بود گفته میشود یکی دو روز قبل از اقدام به خود کشی او میخواست پدرش را در زندان بامیان ملاقات کند اما موفق نمی شود با پولیس جنجال می کند او و مادرش به زور بیرون می شود درجریان جنجال مادرش از ناحیه چشم آسیب می بیند که جریان این جنجال خود داستان مفصلی دارد به هر صورت، من درخانه ای پدرمحدثه رفتم دراتاقی که تنها او درآن بود، کنارمن پدر ومادر محدثه نشسته درست روبروی الماری ای خالی کتابهایش، اما دیگراز کتابهایش خبری نیست مادرش همه وسایل اورا جمع نموده وبه گوشه ای دور از دست رس گذاشته می گوید نمی تواند به آنها نگاه کند. میخواهم با او صحبت کنم اما بغض گلویش را می فشارد بار ها تلاش می کند که صحبت کند ولی گریه امان نمی دهد. با صدای لرزان و گلوی گرفته می گوید: " با دخترم مثل یک رفیق یک خواهر برخورد می کردم بسیاری از راز ها وحرف های مهم را با او شریک می ساختم، گاهی او به من می گفت مادر جان! راحت باش خیر است که پدرم زندان و برادرم اردوی ملی است مه خو هستم" به شفاخانه ولایتی بامیان رفتم، داکترمختصصی که محدثه را تداوی می کرد به من می گوید خوب نیست این گزارش نشرشود به گفته او" میدیا در افغانستان همه به ضرر مردم کار می کنند "با وجود تلاش های زیاد گویا حرفش یکی است، مصاحبه نمی کنم. اما از داکتر حامد رئیس شفاخانه ولایتی بامیان می پرسم او می گوید: " ما مریضی داشتیم که اینا مریض پوزنینگ یا مسموم با ارگانو فاسفاد یا به اصطلاح عام مرگ موش خوردگی بوده ای دلیلش چه بوده معلوم نیست ماهم نمی خواهیم ذکر کنیم. انها بعد از چاشت تاریخ بیست اگوست به ما مرا جعه کردند که به زود ترین فرصت احتمامات برای مریض شروع شد وتداوی لازم ومتممه شروع شد ومعایناتش تکمیل شد. ولی چون مریض معلوم نبود که این مواد را چه وقت خورده وزمانش هم نظربه صحبت های بستگانش دقیق معلوم نبود. به گفته داکتران، متاسفانه مواد را که وی خورده به زود ترین فرصت حتی به ثانیه ها جذب می شود وامکان دارد که اعراض وعلایم اش به زود ترین فرصت بروز کند. به گفت داکتر حامد، این مواد کشنده ترین نوع از مواد است که در گذشته نیز ما شاهد بوده ایم. در نامه ای که محدثه یک روز قبل از مرگش به پدرش نوشته، ضمن اینکه از پدرش می خواهد به او اجازه بدهد که به کورس افسری پولیس درترکیه برود اززندانی بودنی پدرش وازینکه نتوانسته اورا در زندان ملاقات کند ناراحت است. زیرا به خاطر جنجال با مسئولین زندان ازپدرش معذرت میخواهد و میگوید " بابای از وقتی ده افغانستان آمدیم یک روز د یک بلا دیگه روز ده دیگه بلا گرفتاریم، یک روز روز خوش ندیدیم، مه خو خسته شد یم". پدر نیز با استناد به نامه ای دخترش میگوید برعلاوه موضوع دوست داشتنی پسری بنام عزت الله موضوع دعوا با مسئولین زندان نیز باعث شده که دخترش از نگاه روحی تحت فشار قرار بگیرد "به خاطری قاتل دخترم دولت است که از همان روزی که دختری من با پولیس های محبس جار وجنجال کرده شب ها درخواب اش سروصدا وچیغ می کشیده، وقتی مادرش بعدا با من ملاقات داشت گفت دختر آرامش خود را ازدست داده و..." مادرش نیز بدنبال صحبت های پدر افزود "فقط از امو پاسی که دختر مه قد ازمو پولیسا که ده زندان جنگ کده بود، دخترم گوشه نشین شده بود، درست نان نمو خورد میوه که می آوردم مو گوفتم بیا بخور موگوفت چه کنم میوه ره وقتی که بابی مه نباشه چه کنم میوه ره؟ ده ای وقتا زود خو موکد مو گفت نه نی مه وقت خو مونوم باز مره ده نماز شب بیدار کن ... دخترمه بعد از قضیه جنجال با پولیسای محبس که آمد بریم گفت نه نی مره یک دستمال بتی که مه بوروم نیمبر(منبر) رفت یگان یک سات ده نیمبر گریه کده بود بعد یک ساعت که آمد خو کد شو هم نان نخورد؛ هرچه بریش گفتم بیه نان بخور گفت نه، نه نی مه روز نان خوردیم صبح هم که رخصتی بود مه ساعت شش یک جای فاتیا بود رفتم که آمدم دختر ریزی مه گفت که راضیه امروز تا بیگا ره خو کده نان نخورده" اما محمد علی لکزی فرمانده پولیس بامیان می گوید "از جنجالهای این دختر ومادرش با پولیس اطلاعی ندارد و هیچ گونه اسناد دلایل یا خود دختر زمانیکه در شفاخانه بوده چیزی در این مورد به ما نگفته ویا کدام اسناد که به ما آمده باشد تا همین لحظه که من در جریان نیستم". درین حال رئیس اداره ی دادستانی یا سارنوالی در بامیان می گوید جنازه باید به طب عدلی فرستاده می شد، اداره ما به هیچ کسی جواز به خاک سپردن این دختر جوان را نداده، اما نمی خواهد صحبت هایش ضبط شود اوهر گونه اظهار نظر را پیش از وقت می خواند. با این همه مادر محدثه امید وار است دولت بتواند عاملین فوت دخترش را شناسایی نموده و به پنجه قانون بسپارد. او با گلوی پر ازبغض وباصدای گریان گفت " از دولت خواهانیم که پشت قضیه بگرده به درد غریب بخوره وقتی که درد غریبه درمان نمیکند برای چه دولت شده؟ همیشه سنگ ده پای لنگ است و..." پدرش محدثه با لحن قاطع می گوید تا دو ماهی دیگر از زندان رها می شوم اگر دولت به قضیه من رسیدگی کرد خوبو گار نکرد، خودم وارد عمل خواهم شد" عبدالله شایگان خبرنگار آزاد بامیان
عکس پایانی پدر و برادرانی محدثه را نشان می دهد
شماری از دختران در بامیان تصمیم گرفتهاند که یک امر غیرمعمول در حد تابو را رایج کنند: دوچرخهسواری. امری که حکایت از بلندپروازی آنها در یک جامعه مردسالار دارد.
اخیراً گروهی از دختران بامیانی یک تیم دوچرخهسواری را تشکیل دادند تا اهداف خود را در چارچوب آن دنبال کنند و چالشهای اجتماعی را پشت سر بگذارند. یکی از اهداف این تیم این است که دوچرخهسواری را میان دختران در این ولایت فقیر، منزوی و مرکزی افغانستان ترویج کنند. هدف دیگر آن راهیابی به مسابقات دوچرخهسواری داخلی و خارجی است.
زهرا حسینی که رهبری این تیم دوچرخهسواری را به عهده دارد، میگوید که دختران عضو این تیم تمرینات خود را هر روز در اماکن عمومی انجام میدهند. به گفته او، هفتهای سه روز این تیم روبهروی یک پاسگاه پلیس در یک خیابان شهر بامیان تمرین میکند. زهرا خود زمانی که تنها ۱۳ سال داشت و تازه از مهاجرت در ایران بازگشته بود، به دوچرخهسواری آغاز کرد، ولی در آن زمان هنوز جامعه خیلی برای پذیرش این کارش آماده نبود.
دوچرخهسواری در افغانستان و بهویژه در بامیان کاری مردانه شمرده میشود. همانگونه که رانندگی و موتورسواری مردانه دانسته میشود، دوچرخهسواری دختران هم غیرمعمول است.
چالشها:
دختران سعی می کنند دوچرخه سواری خود را عادی جلوه دهند
دختران بامیانی برای این که حق خود را برای دوچرخهسواری تثبیت کنند، باید با خیلی از چالشهای اجتماعی مبارزه کنند. هرچند ممکن است این کار برای آنها مجازات مشخصی در پی نداشته باشد، ولی ممکن است بسیاری آنها را طعنه دهند و به تمسخر گیرند.
دوچرخهسواری میتواند حتی برخی از دختران را با دشواریهایی در درون خانواده مواجه کند. چرا که ممکن است اولاً مردان خانواده خود با دوچرخه سواری آنها موافق نباشند و ثانیاً تحمل طعنهزنی و تمسخر مردم را بر انزوای دختران خود دشوارتر تشخیص دهند و مانع دوچرخهسواری آنها شوند.
این سوال از آغاز در برابر زهرا حسینی هم مطرح بود که با این چالشها چگونه کنار بیاید. او نسبتاً خوشبخت بود که خانوادهاش با دوچرخهسواری او مخالفتی نکرد، اما با مشکلات بیرون از خانه باید چه کاری میکرد؟ راه حلی که خانم حسینی در پیش گرفت، پوشیدن لباس پسرانه بود.
با این حال، او روزی با یک ماجرای خندهآوری مواجه شد. آن روز زهرا لباس پسرانه به تن داشت و اتفاقاً با یک پیرمرد دوچرخه سوار تصادف کرد. او برای این که جنسیتش فاش نشود، با پیرمرد حرف نمیزد و به سوالهای پیرمرد خشمگین با اشاره پاسخ میداد.
هرچند از آن زمان سالها میگذرد، ولی هنوز هم هر بار که این ماجرا به یاد زهرا میآید، او را به خنده میآورد.
با این حال، حالا این تنها زهرا حسینی نیست که به عنوان یک دختر هوای دوچرخهسواری به سر دارد، بلکه دهها دختر بامیانی دیگر هم مانند او کمر به دوچرخهسواری بستهاند. این امر مایه دلگرمی صاحبان مغازههای دوچرخهفروشی بامیان هم شده است.
دختران بامیانی تمرینات خود را در جاده های عمومی انجام می دهند، ولی هنوز در آغاز راهند
چمن علی صاحب یکی از این مغازهها میگوید که هرچند پیش از این کسب و کار او رو به افول بود، اما اخیراً با افزایش علاقهمندی به دوچرخهسواری بهویژه در میان دختران، ممکن است کار و بار او هم رنگ و رونق گیرد.
سنتهای اجتماعی
دختران بامیانی در حالی با محدودیتهای دست و پاگیر در دوچرخهسواری مواجه هستند که خیلی از سنتهای سختگیرانه علیه فعالیتهای اجتماعی دختران در این ولایت نسبت به سایر ولایتهای افغانستان بسیار کمتر است.
در خیلی از مناطق افغانستان و حتی ولایتهای همسایه بامیان شرایط سختی بر زندگی دختران حاکم است. به عنوان مثال، اخیرا دختری در دایکندی برای این که نتوانست خانواده خود را برای ازدواج با پسر مورد نظرش قانع کند، به خوردن سم به زندگی خود پایان داد.
این نوع محدودیتها در مناطق جنوبی و شرقی افغانستان بسیار شدیدتر است. دختران در این مناطق هنوز به آن راحتی که دختران بامیانی به مکتب میروند، نمیتوانند به مکتب بروند. در جنوب و شرق علاوه بر سنتهای سفت و سخت اجتماعی علیه دختران، ناامنی و حضور طالبان هم سایه سنگینی بر زندگی دختران افگنده است.
دختران بامیان امیدوارند که با استفاده از فضای نسبتاً باز اجتماعی در این ولایت، بتوانند به خیلی از آرزوهای بلندپروازانه خود برسند. شرکت در مسابقات دوچرخهسواری ملی و بینالمللی در فهرست این آرزوهای دختران بامیانی است. در آینده مشخص خواهد شد که آنها به این آرزو خواهند رسید یا نه. عبدالله شایگان بی بی سی
حالا دوچرخه سواران دختر در بامیان یک تیم دارند و میکوشند برنامههای خود را در چهارچوب آن دنبال کنند