Thursday, November 13, 2014

محدثه چرا خود کشی کرد؟
دختر خانمی بنام محدثه در ولایت بامیان که گفته میشه به پسری علاقه مند بوده بعد از شنیدن جواب رد از طرف پسر مورد علاقه اش اقدام به خود کشی کرده اما پدر دختر که خود در زمان مرگ دخترش در زندان بوده میگوید دخترم خود کشی نکرده و از دولت میخواهد که عامل قتلش را پیدا نماید. در نامه ای که این دختر یک روز قبل از خود کشی به پدرش نوشته، خطاب به پدرش می گوید: "بابای خوبم خیلی دلم برایت تنگ شده اما نمی توانم پیشت بیایم مره ببخش" او در پایان نامه اش نوشته "بابا زود تر آزاد شو، چون زیاد پشتت دیق شدم دیگه نمیتانم چیزی بنویسم چون گریه امانم نمی دهد دوستت دارم بابای خوبم، دستای ته می بوسم. 
محدثه دختری که 20 سال عمر داشت، کورس حکاکی می رفت، دانشجوی سال دوم دانشگاه بامیان بود و میخواست افسر پولیس شود همین یکی دو روز قبل از مرگش خود را برای رفتن به ترکیه آماده می کرد در قومندانی امنیه بامیان رفته خود را ثبت نام کرده بود. 
به گفته شاهدان عینی او در وسط راهی کورس حکاکی تا خانه به زمین می افتد در حالیکه برادر کلانش سرباز ارتش ملی در وظیفه و پدرش زندان بوده وی توسط دوستانش به شفاخانه انتقال داده می شود، اما دیگردیر شده بود گفته میشود یکی دو روز قبل از اقدام به خود کشی او میخواست پدرش را در زندان بامیان ملاقات کند اما موفق نمی شود با پولیس جنجال می کند او و مادرش به زور بیرون می شود درجریان جنجال مادرش از ناحیه چشم آسیب می بیند که جریان این جنجال خود داستان مفصلی دارد به هر صورت، من درخانه ای پدرمحدثه رفتم دراتاقی که تنها او درآن بود، کنارمن پدر ومادر محدثه نشسته درست روبروی الماری ای خالی کتابهایش، اما دیگراز کتابهایش خبری نیست مادرش همه وسایل اورا جمع نموده وبه گوشه ای دور از دست رس گذاشته می گوید نمی تواند به آنها نگاه کند. میخواهم با او صحبت کنم اما بغض گلویش را می فشارد بار ها تلاش می کند که صحبت کند ولی گریه امان نمی دهد. با صدای لرزان و گلوی گرفته می گوید: " با دخترم مثل یک رفیق یک خواهر برخورد می کردم بسیاری از راز ها وحرف های مهم را با او شریک می ساختم، گاهی او به من می گفت مادر جان! راحت باش خیر است که پدرم زندان و برادرم اردوی ملی است مه خو هستم" 
به شفاخانه ولایتی بامیان رفتم، داکترمختصصی که محدثه را تداوی می کرد به من می گوید خوب نیست این گزارش نشرشود به گفته او" میدیا در افغانستان همه به ضرر مردم کار می کنند "با وجود تلاش های زیاد گویا حرفش یکی است، مصاحبه نمی کنم. اما از داکتر حامد رئیس شفاخانه ولایتی بامیان می پرسم او می گوید: " ما مریضی داشتیم که اینا مریض پوزنینگ یا مسموم با ارگانو فاسفاد یا به اصطلاح عام مرگ موش خوردگی بوده ای دلیلش چه بوده معلوم نیست ماهم نمی خواهیم ذکر کنیم. 
انها بعد از چاشت تاریخ بیست اگوست به ما مرا جعه کردند که به زود ترین فرصت احتمامات برای مریض شروع شد وتداوی لازم ومتممه شروع شد ومعایناتش تکمیل شد. ولی چون مریض معلوم نبود که این مواد را چه وقت خورده وزمانش هم نظربه صحبت های بستگانش دقیق معلوم نبود. 
به گفته داکتران، متاسفانه مواد را که وی خورده به زود ترین فرصت حتی به ثانیه ها جذب می شود وامکان دارد که اعراض وعلایم اش به زود ترین فرصت بروز کند. 
به گفت داکتر حامد، این مواد کشنده ترین نوع از مواد است که در گذشته نیز ما شاهد بوده ایم. 
در نامه ای که محدثه یک روز قبل از مرگش به پدرش نوشته، ضمن اینکه از پدرش می خواهد به او اجازه بدهد که به کورس افسری پولیس درترکیه برود اززندانی بودنی پدرش وازینکه نتوانسته اورا در زندان ملاقات کند ناراحت است. زیرا به خاطر جنجال با مسئولین زندان ازپدرش معذرت میخواهد و میگوید " بابای از وقتی ده افغانستان آمدیم یک روز د یک بلا دیگه روز ده دیگه بلا گرفتاریم، یک روز روز خوش ندیدیم، مه خو خسته شد یم". 
پدر نیز با استناد به نامه ای دخترش میگوید برعلاوه موضوع دوست داشتنی پسری بنام عزت الله موضوع دعوا با مسئولین زندان نیز باعث شده که دخترش از نگاه روحی تحت فشار قرار بگیرد "به خاطری قاتل دخترم دولت است که از همان روزی که دختری من با پولیس های محبس جار وجنجال کرده شب ها درخواب اش سروصدا وچیغ می کشیده، وقتی مادرش بعدا با من ملاقات داشت گفت دختر آرامش خود را ازدست داده و..." مادرش نیز بدنبال صحبت های پدر افزود "فقط از امو پاسی که دختر مه قد ازمو پولیسا که ده زندان جنگ کده بود، دخترم گوشه نشین شده بود، درست نان نمو خورد میوه که می آوردم مو گوفتم بیا بخور موگوفت چه کنم میوه ره وقتی که بابی مه نباشه چه کنم میوه ره؟ ده ای وقتا زود خو موکد مو گفت نه نی مه وقت خو مونوم باز مره ده نماز شب بیدار کن ... دخترمه بعد از قضیه جنجال با پولیسای محبس که آمد بریم گفت نه نی مره یک دستمال بتی که مه بوروم نیمبر(منبر) رفت یگان یک سات ده نیمبر گریه کده بود بعد یک ساعت که آمد خو کد شو هم نان نخورد؛ هرچه بریش گفتم بیه نان بخور گفت نه، نه نی مه روز نان خوردیم صبح هم که رخصتی بود مه ساعت شش یک جای فاتیا بود رفتم که آمدم دختر ریزی مه گفت که راضیه امروز تا بیگا ره خو کده نان نخورده" 
اما محمد علی لکزی فرمانده پولیس بامیان می گوید "از جنجالهای این دختر ومادرش با پولیس اطلاعی ندارد و هیچ گونه اسناد دلایل یا خود دختر زمانیکه در شفاخانه بوده چیزی در این مورد به ما نگفته ویا کدام اسناد که به ما آمده باشد تا همین لحظه که من در جریان نیستم". 
درین حال رئیس اداره ی دادستانی یا سارنوالی در بامیان می گوید جنازه باید به طب عدلی فرستاده می شد، اداره ما به هیچ کسی جواز به خاک سپردن این دختر جوان را نداده، اما نمی خواهد صحبت هایش ضبط شود اوهر گونه اظهار نظر را پیش از وقت می خواند. 
با این همه مادر محدثه امید وار است دولت بتواند عاملین فوت دخترش را شناسایی نموده و به پنجه قانون بسپارد. او با گلوی پر ازبغض وباصدای گریان گفت " از دولت خواهانیم که پشت قضیه بگرده به درد غریب بخوره وقتی که درد غریبه درمان نمیکند برای چه دولت شده؟ همیشه سنگ ده پای لنگ است و..." پدرش محدثه با لحن قاطع می گوید تا دو ماهی دیگر از زندان رها می شوم اگر دولت به قضیه من رسیدگی کرد خوبو گار نکرد، خودم وارد عمل خواهم شد" 
عبدالله شایگان خبرنگار آزاد بامیان  
 عکس پایانی پدر و برادرانی محدثه را نشان می دهد

No comments:

Post a Comment